خلاصه داستان: داستان فیلم در دهه پنجاه شمسی روایت میشود و درباره داود، تعمیرکار آپارات سینما است که دلباخته سینمای فیلمفارسی است. داود در کوران انقلاب عاشق دختری میشود که پدر او مخالف سرسخت سینماست.
خلاصه داستان: رعنا معلمی است که در مقطع ابتدایی تدریس میکند به همراه همسرش امیر که کارگر کارگاه بلورسازی است زندگی عاشقانه ایی در حاشیه ی شهر دارند اما نمی دانند که خوشبختی شان در خطر است ..
خلاصه داستان: مینا(با نقش آفرینی لیلا حاتمی) که به تازگی از پیله ازدواج ناموفق خود بیرون آمده است اصرار دارد تا پدر سالخورده خود خود را از نشیب های زندگی جدید دور نگه دارد و به همین دلیل به دنبال شغلی است تا بتواند استقلال گذشته خود را بازیابد. مینا به دلیل لگد مال شدن اعتماد به نفس خود در زندگی قبلی توانایی حضور بلند مدت در شغل خود را ندارد و هر بار پس از مدت کوتاهی حضور از کار اخراج می شود . این مسئله ادامه می یابد تا این که مسیر زندگی اش با کامران مدیر رستوران (با بازی کوروش تهامی) تلاقی می کند و دوباره چرخه فراز و نشیب های زندگی اش شکل می گیرد.
خلاصه داستان: نوید عضو قدیمی گروه امداد و نجات به دعوت مهران دوستش که سرپرست تیم است بعد از سال ها به پیست بازمی گردد. با بازگشت نوید به پیست اتفاقاتی رخ می دهد که خط اصلی داستان این فیلم را شکل می دهد...
خلاصه داستان: در دوران جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷، شهر تهران زیر بمبارانهای پیدرپی قرار داشت. زمانی که مردم درگیر جنگ بودند، احساساتی مانند عشق، محبت، امید، زندگی و ترس از مرگ، در روزهای پر اضطراب آن زمان به سختی تجربه میشدند. بیشتر مردم معتقد بودند که عشق یک مفهوم سخت و پیچیده است، اما مرگ همیشه به عنوان یک واقعیت ترسناک در نظر گرفته میشد. در این شرایط، فیلم "بمب" یک داستان عاشقانه را روایت میکند که نشان میدهد چگونه عشق و امید، حتی در برابر تاریکی و نزدیکی مرگ، میتواند راه خود را پیدا کنند.
خلاصه داستان: یک نویسنده ایده آلیست سرانجام مجذوب یک داستان جنگی می شود. یک کوله پشتی حاوی اطلاعات زیادی درباره پانزده سربازی است که در جنگ ایران و عراق جان باختند و هرگز پیدا نشدند.