خلاصه داستان: یدالله که چند ماهی است. همسرش را از دست داده ؛ در یک تيمارستان کار میکند. دلارام که مریض شده، در همین تیمارستان بستری است. او از یدالله می خواهد کمک کند تا فرزندش را ببینید و...
خلاصه داستان: ایرج پسر آقای روشن شاعر پیر و گمنام کرمان پس از سال ها برای دیدن پدر و خواهرش به ایران میآید ، آقای روشن پس از مدتی فوت کرده و این آغاز گر ماجراهایی است که ..
خلاصه داستان: قصه ی مردی به نام عظیم (محسن تنابنده) یک پناهنده افغانستانی را روایت می کند که در شهرداری تهران مشغول به کار است تا به مادر و برادرش فاروق کمک کند که قاچاقی به آلمان بروند اما فاروق در لحضه آخر از همراه بردن مادر پشیمان می شود و عظیم متوجه می شود که مادرش به عمل پیوند احتیاج دارد حالا او باید بین جان خودش و مادرش یکی را انتخاب کند و ..
خلاصه داستان: صحرا زنی است که همسر خود را از دست داده و برای انجام اموری به محل کار همسرش میرود و آنجا متوجه می شود که همسرش با شناسنامهی شخصی دیگر کار میکرده است و ..
خلاصه داستان: مینا پس از مدت ها باردار شده اما احساس میکند همسرش حسام به او بی توجهی میکند ، حسام نیز درگیر مسائل و مشکلات خانوادگی همکارش شیرین میشود و ..