خلاصه داستان: مینا(با نقش آفرینی لیلا حاتمی) که به تازگی از پیله ازدواج ناموفق خود بیرون آمده است اصرار دارد تا پدر سالخورده خود خود را از نشیب های زندگی جدید دور نگه دارد و به همین دلیل به دنبال شغلی است تا بتواند استقلال گذشته خود را بازیابد. مینا به دلیل لگد مال شدن اعتماد به نفس خود در زندگی قبلی توانایی حضور بلند مدت در شغل خود را ندارد و هر بار پس از مدت کوتاهی حضور از کار اخراج می شود . این مسئله ادامه می یابد تا این که مسیر زندگی اش با کامران مدیر رستوران (با بازی کوروش تهامی) تلاقی می کند و دوباره چرخه فراز و نشیب های زندگی اش شکل می گیرد.
خلاصه داستان: زوج جوان مجتبی و نسیم به تازگی صاحب فرزندی شده اند. آنها ساکن جنوب تهران هستند، اما نسبتاً خوشحال هستند. مجتبی ظروف پلاستیکی یکبار مصرف می فروشد و نسیم در خانه عروسک می سازد. بعد از تصادف مجتبی، اتفاقات عجیبی...
خلاصه داستان: محیا و رضا زوج جوانی در آستانه ازدواج هستند. رضا مهندس معمار است و محیا شاگرد و نامزد اوست. حادثه ای برای محیا اتفاق میافتد که مسیر زندگی هر دوی آنها تغییر می کند…
خلاصه داستان: دکتر کیمیا مدنی، روان شناس و درمان گر بیماران مازوخیسم است و تصمیم می گیرد برای تحقیقات عازم کشور ژاپن شود و دربارهی جنگلی موسوم به جنگل خودکشی تحقیق کند. او بعد از ورود به جنگل با شرایط دور از انتظاری مواجه می شود.
خلاصه داستان: در جنوب تهران میان کوره های آجرپزی گروهی از افغانها که به صورت غیر قانونی به ایران آمده اند کار و زندگی می کنند بهار ناز بچه اش به دنیا می آید و چون دختر است عاشوری رئیس کارگاه بهانه می کند که باید اینجا را ترک کنند، تیمور شوهر بهار ناز تصمیم می گیرد دخترش را به کسی بدهد تا از این کار اخراج نشوند.بهار ناز وقتی متوجه تصمیم شوهرش می شود شبانه تصمیم می گیرد با فرزندش فرار کند او به سمت مرز آستارا می رود چون برادرش در یک قهوه خانه کار می کند اما شرایط بسیار برای او خطرناک می شود.
خلاصه داستان: یک کارمند شهرداری از موقعیت خود استفاده می کند تا دستش را روی پول دیگران بگذارد تا به اندازه کافی کامیون بخرد، در حالی که همسرش تهدید می کند که اگر با پس انداز آنها خانه ای نخرد فرزندشان را سقط می کند.
خلاصه داستان: غیرت، پدری میانسال است که پسر جوانش، یاشار، به اتهام دزدی از طلافروشی به زندان افتاده. فیلم با آزادی موقت یاشار شروع می شود. غیرت به واسطه ی سند خانه ی برادر زنش، جلیل، یاشار را از زندان بیرون می آورد تا در مراسم عروسی خواهرش شرکت کند. در این میان جلیل سعی می کند با جمع کردن پول از بازاریان، خسارت حسینِ طلافروش را بدهد و یاشار آزاد شود. این اتفاق اما با فرار کردن یاشار و ادامه ماجرا...
خلاصه داستان: داستان این فیلم دربارهی نوجوانی به اسم غلامرضا است که علاقه شدیدی به دوچرخه سواری دارد ،او می خواهد با دوچرخهاش مسابقه بدهد و برنده جایزه شود، اما به دلیل فقر و مشکلات مالی، نمی تواند دوچرخه بخرد. او برای خرید دوچرخه مسیری جالب را انتخاب میکند و انتخاب این راه اتفاقهای مختلفی را به دنبال دارد....