خلاصه داستان: به گفته کارگردان این اثر سینمایی اگر یک سطر از داستان فیلم لو برود دیگران شروع میکنند به حدس و گمان درباره ادامه داستان و ادامه داستان را خودشان میسازند. برای همین ترجیح میدهم درباره داستان فیلم چیزی نگویم. فقط میتوانم بگویم که داستان در تهران امروز اتفاق میافتد و فیلم رویکرد متفاوتی در شکل روایی دارد و با فیلمهای قبلیام متفاوت است.با این حال در خلاصه داستانی که از سوی سازندگان این فیلم منتشر شده است آمده: بدیش اینه من وسط کلی شکام که میخوام برم یا نه...ولی بدترش اینه که صدبرابرش مطمئنم نمیتونم بمونم.
خلاصه داستان: رضا از ژاپن برمی گردد تا با پس انداز خود در 8 سال گذشته یک کسب و کار جدید راه اندازی کند، اما اعضای خانواده اش چیزی را از او پنهان می کنند که می تواند به برنامه هایش آسیب برساند.
خلاصه داستان: سرکوب داستان یک روز از یک خانواده می باشد. مادر خانواده (رؤیا افشار) به دلیل مشکل بیماری آلزایمر تحت مراقبت توسط یک پرستار (باران کوثری) میباشد. پدر خانواده همواره به آزار اذیت جسمی و روحی مادر و سه دختر می پرداخته و مدتی است که از خانه رفته است. دختر بزرگتر (الهام کردا) یک فرزند مبتلا به اوتیسم دارد.دختر وسط (سارا بهرامی مدتی است با یک مرد دوست شده است که بعد از چند هفته متوجه می شود که این مرد همانند پدرش به آزار و اذیت جسمی و روحی وی می پردازد. دختر کوچکتر (پردیس احمدیه) یک دختر دانشجو می باشد که کودکی پرتنشی را به همراه پدرش گذرانده است. در فیلم شاهد شنیدن خبر مرگ پدر خانواده می باشیم اما هیچ یک از اعضای خانواده حاضر به رفتن برای شناسایی جسد نمی باشند.
خلاصه داستان: زنی رضوان به قتل رسیده است. خواهرش راضیه خانواده و بستگانش را با اتوبوسی از گرگان به مشهد میبرد تا علیه شوهر رضوان شهادت دهد که او قاتل است. اما در این راه اتفاقی برای آنها می افتد که باعث می شود ...
خلاصه داستان: دکتر کیمیا مدنی، روان شناس و درمان گر بیماران مازوخیسم است و تصمیم می گیرد برای تحقیقات عازم کشور ژاپن شود و دربارهی جنگلی موسوم به جنگل خودکشی تحقیق کند. او بعد از ورود به جنگل با شرایط دور از انتظاری مواجه می شود.
خلاصه داستان: در جنوب تهران میان کوره های آجرپزی گروهی از افغانها که به صورت غیر قانونی به ایران آمده اند کار و زندگی می کنند بهار ناز بچه اش به دنیا می آید و چون دختر است عاشوری رئیس کارگاه بهانه می کند که باید اینجا را ترک کنند، تیمور شوهر بهار ناز تصمیم می گیرد دخترش را به کسی بدهد تا از این کار اخراج نشوند.بهار ناز وقتی متوجه تصمیم شوهرش می شود شبانه تصمیم می گیرد با فرزندش فرار کند او به سمت مرز آستارا می رود چون برادرش در یک قهوه خانه کار می کند اما شرایط بسیار برای او خطرناک می شود.
خلاصه داستان: غیرت، پدری میانسال است که پسر جوانش، یاشار، به اتهام دزدی از طلافروشی به زندان افتاده. فیلم با آزادی موقت یاشار شروع می شود. غیرت به واسطه ی سند خانه ی برادر زنش، جلیل، یاشار را از زندان بیرون می آورد تا در مراسم عروسی خواهرش شرکت کند. در این میان جلیل سعی می کند با جمع کردن پول از بازاریان، خسارت حسینِ طلافروش را بدهد و یاشار آزاد شود. این اتفاق اما با فرار کردن یاشار و ادامه ماجرا...
خلاصه داستان: داستان این فیلم دربارهی نوجوانی به اسم غلامرضا است که علاقه شدیدی به دوچرخه سواری دارد ،او می خواهد با دوچرخهاش مسابقه بدهد و برنده جایزه شود، اما به دلیل فقر و مشکلات مالی، نمی تواند دوچرخه بخرد. او برای خرید دوچرخه مسیری جالب را انتخاب میکند و انتخاب این راه اتفاقهای مختلفی را به دنبال دارد....
خلاصه داستان: مردی پس از چند سال جدایی از خانواده بازگشته و می خواهد خانه اش را از همسر، پسر، عروس و نوه اش پس بگیرد. پسرش که در زیرزمین زالو پرورش می دهد و امیدوار است با این کار ثروتمند شود...