خلاصه داستان: میهن مشرقی استاد معماری دانشگاه است که از همسرش جدا شده و با دختر و دایهاش زندگی خوبی دارد اما با ورود دانشجویی به نام مانی همه چیز به هم میریزد ، مانی دلباختهی استاد خود یعنی میهن شده این در حالیست که ستاره دختر میهن نیز عاشق مانی است و ..
خلاصه داستان: در خلاصه این فیلم اکشن-حادثه ایی-جنایی آمده است که: مثل همه جوان ها،چند جوان می خواهند راه صد ساله را یک شبه طی کنند و همه چیز را یک شبه به دست بیاورند اما از مسیری پر خطر و ...
خلاصه داستان: در دورانی که سایه شوم اهریمن ها بر سرزمینها سیطره یافته ، جمشید کی با سپاهی متشکل از متحدانش در مقابل سپاهیان اهریمن صف آرایی میکند، به خواست یزدان جمشید بر اهریمنیان پیروز می شود. جمشید بعد از پیروزی بر تخت پادشاهی تکیه می زند او به بخاطر این پیروزی مغرور می شود و خود را دارای فراست ایزدی میداند. او متحدان خود را برای اشغال سرزمینهای دیگر و شکار اهریمن فرا میخواند اما یزدان از وی روی برگردانده و فرّ و فراست جمشید را از وی میستاند. جمشید تنها،گرفتار طمع و جنونی سیری ناپذیر میشود و ...
خلاصه داستان: آخه این انصافه که دنیا اینقدر کوچک باشه که ما آدم های تکراری رو روزی 100 بار ببینیم ولی برای دیدن اون آدمی که دوسش داریم بزرگ باشه و نتونیم ببینیمش .....
خلاصه داستان: گاهی اوقات اتفاقاتی می افتد که جهان با همه ی وسعت و فراخی اش برای آدمی به اندازه یک پاسیو تنگ و کوچک می شود، هنگامی که مرتضی می میرد ، دختر او مینا و همسرش پوران می مانند و کلی بدهی و ....
خلاصه داستان: پسری شیطون به نام پارسیا در مدرسه همه را کلافه کرده روزی ناظم جدید مدرسه مادر او را می خواهد اما پارسیا که نمی خواهد به مادرش در این باره چیزی گوید نقشهایی به ذهنش می رسد و ..
خلاصه داستان: تقریبا کسی نیست که کشتی گیر نامدارو با اخلاق ایرانی غلامرضا تختی را نشناسد ، این فیلم به زندگی این پهلوان از کودکی تا خودکشی اش میپردازد و ..
خلاصه داستان: مادر پریناز فوت کرده و پریناز به تنها کسی که میتواند پناه ببرد خاله اش است اما خالهاش او را قبول نمی کند ولی طی اتفاقاتی بالاخره به اجبار پریناز با خاله اش زندگی می کند اما ماجراهایی رخ می دهد که ...
خلاصه داستان: داستان نویسی به نام جهانگیر گلستانه چندین سال است که با همسرش رعنا ازدواج کرده است. حاصل این ازدواج یک پسر 6 ساله به نام نیما است. جهانگیر سه کتاب چاپ کرده است اما هیچکدام از این کتابها نتوانستهاند درآمدی برای او داشته باشند. خانواده او در خانهای اجارهای که صاحبش از آشنایان قدیم جهانگیر است زندگی و اجاره مختصری پرداخت می کنند، اما طولی نمیکشد که صاحب خانه تماس گرفته و میگوید قصد دارد در خانهاش ساکن شود. این خبر زندگی جهانگیر را به هم میریزد.