خلاصه داستان: این فیلم درباره دو خانواده سنتی است که در خانهای قدیمی زندگی میکنند. پسر جوان قرار است برای کار به خرم آباد برود. حاج مهدی عموی او با اصرار برایش بلیت هواپیما میگیرد و فردا خبر میرسد که هواپیما سقوط کرده است و این آغاز درگیریها و چالش های داستان در زندگی این دو خانواده می شود.
خلاصه داستان: سرکوب داستان یک روز از یک خانواده می باشد. مادر خانواده (رؤیا افشار) به دلیل مشکل بیماری آلزایمر تحت مراقبت توسط یک پرستار (باران کوثری) میباشد. پدر خانواده همواره به آزار اذیت جسمی و روحی مادر و سه دختر می پرداخته و مدتی است که از خانه رفته است. دختر بزرگتر (الهام کردا) یک فرزند مبتلا به اوتیسم دارد.دختر وسط (سارا بهرامی مدتی است با یک مرد دوست شده است که بعد از چند هفته متوجه می شود که این مرد همانند پدرش به آزار و اذیت جسمی و روحی وی می پردازد. دختر کوچکتر (پردیس احمدیه) یک دختر دانشجو می باشد که کودکی پرتنشی را به همراه پدرش گذرانده است. در فیلم شاهد شنیدن خبر مرگ پدر خانواده می باشیم اما هیچ یک از اعضای خانواده حاضر به رفتن برای شناسایی جسد نمی باشند.
خلاصه داستان: زنی رضوان به قتل رسیده است. خواهرش راضیه خانواده و بستگانش را با اتوبوسی از گرگان به مشهد میبرد تا علیه شوهر رضوان شهادت دهد که او قاتل است. اما در این راه اتفاقی برای آنها می افتد که باعث می شود ...
خلاصه داستان: مبارزه یک ایستگاه رادیویی محلی در آبادان در التماس حمله عراق به ایران. گروهی از جوانان در زیر گلوله باران و بمباران نیروهای صدام تلاش می کنند ایستگاه را زنده نگه دارند و مردم را امیدوار کنند.
خلاصه داستان: در یک شهر معمولی ایرانی، دو غریبه مرموز سوار بر ماشین، روزانه ساعت ها در یک نقطه پارک می کنند. این اتفاق غیرعادی باعث ایجاد پارانویا در بین مردم محلی می شود که آنها را امنیت ملی می دانند.
خلاصه داستان: مینا(با نقش آفرینی لیلا حاتمی) که به تازگی از پیله ازدواج ناموفق خود بیرون آمده است اصرار دارد تا پدر سالخورده خود خود را از نشیب های زندگی جدید دور نگه دارد و به همین دلیل به دنبال شغلی است تا بتواند استقلال گذشته خود را بازیابد. مینا به دلیل لگد مال شدن اعتماد به نفس خود در زندگی قبلی توانایی حضور بلند مدت در شغل خود را ندارد و هر بار پس از مدت کوتاهی حضور از کار اخراج می شود . این مسئله ادامه می یابد تا این که مسیر زندگی اش با کامران مدیر رستوران (با بازی کوروش تهامی) تلاقی می کند و دوباره چرخه فراز و نشیب های زندگی اش شکل می گیرد.
خلاصه داستان: زوج جوان مجتبی و نسیم به تازگی صاحب فرزندی شده اند. آنها ساکن جنوب تهران هستند، اما نسبتاً خوشحال هستند. مجتبی ظروف پلاستیکی یکبار مصرف می فروشد و نسیم در خانه عروسک می سازد. بعد از تصادف مجتبی، اتفاقات عجیبی...
خلاصه داستان: محیا و رضا زوج جوانی در آستانه ازدواج هستند. رضا مهندس معمار است و محیا شاگرد و نامزد اوست. حادثه ای برای محیا اتفاق میافتد که مسیر زندگی هر دوی آنها تغییر می کند…
خلاصه داستان: دکتر کیمیا مدنی، روان شناس و درمان گر بیماران مازوخیسم است و تصمیم می گیرد برای تحقیقات عازم کشور ژاپن شود و دربارهی جنگلی موسوم به جنگل خودکشی تحقیق کند. او بعد از ورود به جنگل با شرایط دور از انتظاری مواجه می شود.